----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
يكي از فانتزي هاي درهمم اينه كه يه روز بلاخره نيمه گمشده م رو پيدا كنم...
بعد يهو دو تايي بدويم سمت همديگه و مثل اين فيلم هنديا يهو صحنه "اسلوموشن" (همون صحنه آهسته خودمون!) بشه و يهو بارون بگيره...
بعد هر دوتامون دستامون رو باز كنيم كه همديگه رو بغل كنيم...
بعد يه قدم مونده برسيم به هم؛ من يهو بزنم رو ترمز و يه چك آبدار بخوابونم تو صورت دختره! و بگم:
"كصافت آشغال...تا حالا كجا بودي؟
ميدوني چقدر دنبالت گشتم؟...نه؛ ميدوووووني؟
اصلا چه معني داره دختر تا اين وقت شب بيرون باشه؟"
اونم خيلي ريلكس بگه: "معذرت ميخوام عزيزم! حالا بيا بريم خونه!!"
من: "بابا چه دختر با جنبه اي هستي تو!...بيا بريم عشقم؛ فقط من هنوز خونه ندارم! اگه صبر كني يك سال بعد از ازدواجمون ميخريم"
اون: "چچچييي؟؟؟ خونه نداري؟!"
من: "نه"
اون: "حتما "پدر مادر پولدار"و "گوشي موبايل باكلاس" و "لباس هاي شيك و گرون" و "ماشين آنچناني" و "كارت اعتباري ويژه همسرت" و ... هم نداري!"
من: "خب؛ فعلا نه ولي بعدا..."
اون: "هييييييسس...ببخشيد آقا! اشتباه گرفتم...خداحافظ تا روز ناديدار!!"
من: :-(