R
RoYa :^) ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز با خواهرزاده ام رفتیم خرید
4 سالشه بچه ام:^)
از جلو یه خرما فروشی رد شدی�
یه سینی بزرگ خرما خشک گذاشته بود بیرون مغازه
دانیال (خواهرزاده ام) تا سینی رو از دور دید دوید سمتش
یه دونه برداشت و خورد!!!
بعدش هم بلند گفت:الهم صل الا محمد و ال محمد!!!!!
جوجو فکر کرد نذریه!!!!!
به من هم گفت:خاله رویا...بیا بردار تو ام...!!!
مونده بودم بخندم یا گریه کنم؟؟؟
حالا صاب مغازه بیرون مغازه ایستاده بود داشت بهش نیگا می کرد و ریسه می رفت!!!!
من: ^_^
اطرافیان از جمله صاب مغازه: :^)))

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۵ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.