دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یه پدره بود از پشت لباس بچشو گرفته بود بچه هه هم(ادبیاتم تو حلقتون)آویزون داشت چرخ میخورد(انصافا سوژه توپی بود عین مرغی که سرشو بریدن و آویزونش کردن)تعجب کرده بودم که چرا پدره اینطور با بچش رفتار میکنه دیدم نه یه لحظه گورزیلا از دستش افتاد آقا عین این بود که موشک در کردن
فقط آخرین چیزی که دیدم این بود که داشت از تیر چراغ برق بالا میرفت باباشم دنبالش بود
لایک=گودزیلاهه به قلاده نیاز داشت(برو از خدااااا بترس یعنی چی مگه حیوونه)