چند هفته پیش رفتم دندونموکشیدم مامان بزرگمم خونمون بود مامانم گفت بابک بیا نهار ..گفتم نمیتونم جای دندونم درد میکنه.....دیدم مامان بزرگم طی یک حرکت زیبا دندوناشو درآورد وگذاشت کف دستم گفت:ننه من نمیتونم غذا بخورم بیا ازاینا استفاده کن من :(((((((((( دندون مصنوعیای مامان بزرگ:))))))))))) غذا:((((((((((((((((((((