دیشب مامانم یه مارمولک روی مانتوش پیدا کرد با پلاستیک گرفتش حالا نمی دونست چی کارش کنه ! میگفت چندشم میشه پا بذارم روش بکشمش !
حالا فک میکنین آخر چه جوری کشتش؟
در پلاستیکه رو بست رفت گذاشتش زیر چرخای ماشین چهار دور از روش رفت و برگشت !!
پلاستیکه یه پاق گفت که دلم واسه مارمولکه کباب شد !
حالا مامانم می ترسید بش نزدیک بشه میگفت نکنه زنده باشه فرار کنه !!
من :|
مارمولکه :|
لاستیکای ماشین :|
موزاییکای کف حیاط :|
کروکودیلای آفریقا :|
سازمان دفاع از حقوق حیوانات :|
مامانم وقتی دل و جیگر چسبیده به پلاستیک مارمولکه رو دید : ^-^