ا
امیرحسین ۱۳ سال پیش
جوک

یه معلم داشتیم خیلی ساده بود... دبیر کامپیوتر مون بود. از خودم تعریف نکرده باشم منم درسش رو بدون اینکه بخونم بلد بودم چیزی نبود که بخوام ازش یاد بگیرم. سر کلاس همه باهم حرف می زدن. اصلا نمی تونست کلاس رو کنترل کنه. هر وقت می اومد مدرسه بچه ها می ریختن دم در استقبالش البته می خواستن یه جورایی مسخره اش کنن. منم بدم نمی اومد می رفتم و هر دفعه باهاش دست می دادم. بچه هام از همین خنده شون می گرفت. جالب اینجاس که این دبیر فکر می کرد من واقعا دارم بهش احترام می گذارم. خیلی هم ازم خوشش می اومد. انصافا منم به اندازه بقیه اذیتش نمی کردم حق داشت ازم خوشش بیاد. اینم بگم یه رفیق داشتیم که بدجوری اهل رفاقت بود و به اصطلاح کم نمی آورد.یه روز که طبق معمول داشتیم سر کلاس این دبیر با هم حرف می زدیم و اونم داشت برای خودش مثلا درس می داد یه چیزی گفتیم که خنده مون گرفت. البته نه که قهقهه همون لبخند معمولی. آقا این معلمه یه هو گفت:آقای ... منو می گفت. گفتم: بله. گفت: به چی می خندی. گفتم: هیچی . گفت: منو مسخره می کنی. خیلی با ملایمت گفتم: نه داشتیم حرف می زدیم به شما کاری نداشتیم. گفت: چرا داشتی به من می خندیدی. انصافا ممکنه روزهای دیگه بهش خندیده باشم ولی این دفعه واقعا به اون ربطی نداشت. دیدیم هی گیر داده همون رفیقم بلند شد و اومد جلو گفت: چی می گه. منظورش معلم بود. آقا این رفیقمون هیکلی معلم هم لاغر. منم گفت: نمی دونم. گفت: با کی داره اینجوری حرف می زنه. گفتم: نمی دونم. گفت: با توئه؟ چیزی نگفتم. معلم گفت بنشین سرجات. رفیقم ادامه داد: با کی بودی؟ معلم دیگه معلوم بود داره کم کم می ترسه. رفیقم گفت: بگم بچه ها بیان سر کوچه شون وایستن؟ معلم دیگه گفت: بفرمایید بنشید با ایشون نبودم.اتفاقی نیفتاده. اینم از اقتدار معلم ما!!!!!!!!!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.