آخه من الآن چیکار کنم از دست بابام ؟؟!
برگشتم بهش میگم تا وقتی امتحان دارم جایی مهمونینریم ، اونوقت بابابزرگم زنگ زده میگه چرا نمیاین اینجا ؟ بابامم گفته به خاطر من که امتحان دارم نمیتونن بیان ، بعدش برگشته برگشته به بابابزرگم گفته خب شوما بیا خونه ما !!!
آخه پدر من خب چه فرقی کرد الآن ؟!!
خدایا خودت به خیر بگذرون.