س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمت آخر.
سه روز بعد...
الان سه روزه كه منو مهتاب تو پناه گاهيم. هنوز چشمام خيسه! باورم نميشه كه كيان مُرده!
مهتاب: سينا ديگه گريه بسه! -يعني اون انفجار همه چيو نابود كرد؟ يعني همه مُردن؟
مهتاب سرشو ميندازه پايين.
سينا: شايد هنوز كيان زنده باشه بيا بريم دنبالش! -اون بيرون هيچي نيست!
بازم ميزنم زيره گريه. يعني بايد تا آخره عمرمون تو اين پناهگاهِ كوفتي زندگي كنيم؟! كاش قدر زندگيمو ميدونستم. كاش از همون چيز هايي كه داشتم لذت ميبردم.
چهل روز بعد...
ميخام حرفِ دلمو به مهتاب بزنم اما روم نميشه! يك نفسه عميق ميكشمو ميرم سمتِ مهتاب! سينا: مهتاب ميخام يه چيزي ازت بپرسم! -بپرس.
سينا با خجالت: مهتاب با من ازدواج ميكني؟
مهتاب ميزنه زيره خنده و ميگه: خبرِ مرگم مگه چاره ديگه اي دارم!
ده سال بعد...
(قسمتِ دهمُ كه يادتونه؟ منو مهتاب يه پسر به نامه محمد رسول داشتيم. من به مهتاب گفتم بايد از اينجا بريم بيرون اما اون قبول نكرد!يادتونه؟)
مهتاب ميگه بيرون پُره از اشعه هاي مرگبار! (بخاطره انفجار) بهش ميگم: وقتي بيرون گل لاله روييده يعني هنوز بيرون زندگي در جريانه.
بالاخره تصميم ميگيريم از پناهگاه خارج بشيم. شايد هنوز يه عده زنده باشن! من هنوز اميد دارم كه كيان زندست.
١٠٠ سال بعد...
سينا و مهتاب مُردن اما نوادگانشون زندن. حيات هنوز ادامه داره! اما خبري از امكانات و فناوري نيست! زندگيه سادهِ بدونه تمدن!
ده هزار سال بعد...
شخصي به نام كوروش بزرگ يك امپراطوري راه اندازي ميكنه. و كم كم تمدن به بشريت برميگرده!
٢٥٠٠ سال بعد. (سال١٣٩٦)...
تمام مرد ها ميميرن. فقط يك پسر به نام سينا باقي ميمونه!
يك ماه بعد...
زميني ها سيارشونو نابود ميكنن! اما سينا و مهتاب زندن!
و اين چرخه هي تكرار ميشه!!!
در مورد سياره فضايي ها هم همين طوره همه چي تكرار ميشه. سيارشون مي ره رو به نابودي. به زمين حمله ميكنن. سيارشون نابود ميشه، و باز از دوباره!
انگار امير راست ميگفت همهچي تكرار ميشه(اشاره به قسمت هشتم).
اين وسط فقط يك سوال باقي مي مونه...
اگه هميشه اين چرخه تكرار ميشه، پس تكليف موجوداتي كه قبل از بشر بودن چي ميشه؟
جواب ساده ست: من نميدونم...
پايان.

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.