عاغا ما بعد از سالها نذر و نیاز و بدبختی و توسل و گدایی و رو انداختن به هر کس و نا کس و وام و نزول و قرض و قوله و البته به اراده ی در گاه احدیت یدونه ۲۰۶ تیپ دو خریدیم(جریان مربوط به سه سال پیشه که ۲۰۶ حدودا چهارده میلیون بود)
ای ما به این ماشین رسیدیم که نگو.حدودا ۳ تومنی خرجش کردیمو و بیشتر از مخاطب خاصمون دوسش داشتی�
جونم براتون بگه که عید همون سال همه فک و فامیل رفتن خونه مامی بزرگ که یه شهر کوچیک خارج از اصفوهونه.عاقا مام جو گیر شدیم گفتیم خودمون مجردی با ماشین خودمون میریم هیچی.دقیقا یادمه صبح روزششم فروردین رسیدم خونه مامی بزرگ و ماشین رو پارک کردم تو حیات و رفتیم داخل چون شب قبلش نخوابیده بودم سوییچو دادم مامانم که اگه خواستن ماشینشون رو ببرن بیرون بتونن و منم گرفتم تخت خوابیدم.
چشتون روز بد نبینه همین که از خواب بیدار شد دیدم ماشین نازدارم عروسکم ملوسکم نیست.بگیر و ببند فهمیدیم پسر دایی جول خاک بر سرمون ماشین مارو با اجازه مادرمون برداشته رفته بیرون!
اقا ما هی زنگ زدیم هی جواب نداد بالا اخره اقا تشریف اورده با عصبانیت برگشته میگه این چه لگنیه تو داری؟وسط راه خاموش شد دیگه رو شن نشد!
سریع سوییچ رو ازش گرفتم با ماشین بابا رفتم دیدم ای داد بیداد اقا ماشین رو قفل نکرده گذاشته گوشه خیابون سارقین محترم هم تمام سیستم ماشین رو به یغما بردند.در ماشینو قفل کردم و رفتم خونه .پسر داییه برگشته میگه چی شد طلا هاش ریخته بود؟
نه خدا وکیلی فک و فامیله ما داریم؟
من الان بروم تو افق محو شم؟
هیچی اونقدر عصبانی بودم که جوری خوابوندم تو گوشش که نقش زمین شد و وقتی به بقیه گفتم چیکار کرده داییه برگشته میگه اوووو گفتیم حالا چی شده!
ای خدا با کیا شدیم ۷۵ میلیون!