يك بارم اومديم نقشه آدم خوب ها رو بازي كنيم.
رفته بودم قصابي. يه پيرزنه هم ميخاست هزار تومن گوشت بخره. اما قصابه بهش نداد. منم دلم سوخت واسش.
يه تراوله پنجاهي از جيبم در اوردمو انداختم زمين. بعد ورش داشتمو به پيرزنه گفتم اين پول از جيبه شما افتاد!
اونم گفت من جيب ندارم ننه جان.
گفتم اين پوله شماست. گفت نه.
گفتم دِ پدرسگ پوله توئه! گفت نه. ماله من نيست.
بهش گفتم حتما بايد جلو همه بهت پول بدم تا ابروت بره.
اَه اعصاب واسه آدم نميزارن.
لايك= سيناي ريا كارِ خالي بند.