س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمت چهارده�
تويه آسمون پُره از سفينه هايه فضايي. شهر بهم ريخته. مثله آخرالزمان. صداي جيغ. تصادف. اتيش.
سينا: مهتاب اينا چي از جونمون ميخان؟ -سيارتونو. كيان: مي گم كه.... مهتاب: خفه شو آخه تو اين وضعيت وقته سوال كردنه؟!
كيان زيره لب ميگه: جوابه سينا جونشو ميده اما جوابه منو نميده.
خيابون ها خيلي شولوغه مردم ترسيدن.
مهتاب ميگه خيلي ترافيكه بايد پياده بريم. از ماشين پياده ميشيم. شروع ميكنيم به دويدن. مي رسيم به چندتا خيابون بالاتر. يه سفينه كوچيك جلومونه. درش باز ميشه و ما ميريم داخلش. راننده سفينه كه يك مرد هست از مهتاب ميپرسه اينا كين؟
مهتاب اسلحشو در مياره و به اون مرد شليك ميكنه! مهتاب سفينه رو راه ميندازه. سفينه از رو زمين ارتفاع مي گيره. (پرواز ميكنه)
كيان: اين مرده كي بود؟ مهتاب: خفه شو نميبيني دارم رانندگي ميكنم؟!
سينا: اين مرده كي بود؟ مهتاب: ما از يه سياره ديگه هستيم.
منو كيان تعجب ميكنيم. كيان: سينا ازش بپرس پس چرا شبيه آدما هستين؟ سينا: چرا خودت نميپرسي؟ كيان: كه باز بهم بگه خفه شو؟! سينا: اگه فضايي هستين پس چرا فارسي صحبت ميكنين؟
مهتاب: ما هشت ساله كه سياره زمينو پيدا كرديم. ميدونين چجوري؟ كيان: سينا ازش بپرس چجوري!
شما ها خودتون تو فضا پيام ميفرستادين (ناسا هميشه در حاله فرستادن سيگنال به فضاست تا موجوديته بشرو اعلام كنه)
كيان: اَه چقدر ما آدما خَريم!
مهتاب: ما از شما پيشرفته تريم. ما براي ياد گيريه زبان. كلاس نميريم. با تزريقِ اطلاعات به مغزمون ياد ميگيريم.
سينا: اَ چه باحال! حالا چرا مرد ها رو نابود كردين؟ -چون ML فقط ميتونست مردها رو بكشه. از زن ها نقطه ضعفي نداريم.
ميرسيم به يه پناه گاه كه دور تا دورش كوهِ. فرود ميايم. درِ وروديه پناه گاه شيشه ايه. در باز ميشه ميريم داخل.
واي يه دختره چشم رنگيه مو طلايي! چه نازه مثله فرشته هاس.
كيان يكي ميزنه پسِ كله سينا. كيان: داداشي شما انتخابت مهتاب خانوم بود!
مهتاب: سلام پريا. پريا: سلام. سلام بچه ها. خبراي بدي دارم! كيان: خودمون ميدونيم. فضايي ها حمله كردن! پريا: شما هميشه انقد زرنگي؟
پريا در حالي كه دست به سينه ايستاده ادامه ميده: زميني ها تصميم گرفتن سيارشونو نابود كنن! منو كيان در حالي كه دستمونو ميكشيم رو موهامون همزمان ميپرسيم چرا؟
پريا: زميني ها ميدونن كه توانه مقابله با ما رو ندارن، براي همين تمامه كشورها با هم متحد شدن و تصميم گرفتن سيارشونو نابود كنن.
كيان با فرياد: آره ما حاضريم بميريم اما نذاريم كسي به سيارمون تجاوز كنه!!! سينا: ولش كنين اين كلا ديوونس!
پريا: فقط نميدونم كي ما رو لو داده كه داريم به زميني ها كمك ميكنم؟! (منظورش كمك به نجاته سينا و كيانه) مهتاب: من از ساناز ده ميليارد دلار خواستم.(پولي كه به مرضيه داده بود، كه كيانو آزاد كنه. نگين كه يادتون نمياد) مطمئنم ساناز لو مون داده. پريا: او او... من به ساناز گفتم بياد اينجا اونم تو راهِ
ادامه دارد...
خانوم صادقي بخدا شرمندتونم. خيلي طولاني شد. نمي تونستم كوتاه تر بنويسم. حتما خسته شديد نه؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.