س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمين قسمتِ دهم.
مرضيه در اتاقو باز ميكنه. واي... دارم ميرم تو اتاق تا كيانو ببينم.
ميرم تو. آخ خدا نفسم بند اومده.
يه تختِ آهني روبه رومه. يه نفر نشسته رويه تخت. سرشو مياره بالا. آره خودشه. بخدا خودشه.
انقدر بغضم گرفته كه حتي نميتونم بهش سلام كنم. اشك از چشام سرازير ميشه. كيان بلند ميشه. داره گريه ميكنه. بدو بدو ميريم سمتِ هم. بغلش مي كنم. فقط صدايِ هق هقه ما دوتا شنيده ميشه.
آخ خدا چرا زبونم بند اومده؟
كيان: خوبي داداشم؟ -آره قربونت بشم. -چرا گريه ميكني داداشم؟ -خودت چرا گريه ميكني؟! -هنوز ازم ناراحتي؟
زانو ميزمو پاهاشو بغل ميكنم. كيان منو بلند ميكنه.
اشكام بند نمياد. به كيان مي گم: كيان غلط كردم. منو ببخش. من همش اذيتت كردم.
ميزم تو صورتِ خودم.
كيان: نكن سينا. نكن داداشم.
آخ كه حسه خوبيه!
مهتابو مرضيه ميان تو اتاق.
مهتاب: سينا بايد بريم. مرضيه كيانو مياره پيشمون. سينا: من بدونه كيان هيچ جا نميام. مهتاب:سينا به من اعتماد كن.
مهتاب كيانو پيدا كرده. پس بهش اعتماد ميكنم. مهتاب: مرضيه ٢٤ ساعت فرصت داري كه كيانو به اين ادرس بياري. مرضيه: باشه. ميارمش.
سخته... اما از كيان خدافظي ميكنيم.
مهتاب كيه؟ ١٠ ميليارد دلار از كجا اورده؟ چرا تمامه موجوداتِ نَر مُردن؟ مهتاب چجوري جونه منو كيانو تو اين ٥ سال نجات داده؟
ادامه دارد...

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.