تنها در زمين قسمتِ نهم.
مرضيه ما رو سوارِ اسانسور ميكنه. ميريم طبقه منهاي يك.
من ميام از مرضيه بپرسم كه كيان زندس؟ اما متوجه ميشم كه اثر قرصِ از بين رفته (اگه يادتون باشه مهتاب بهم يه قرص داد كه صدامو زنونه ميكرد. و من لباسه زنونه پوشيده بودم) مرضيه: صدات چرا مردونه شد؟
اوه فكر كنم لو رفتيم.
مرضيه: نكنه تو سينا هستي؟ مهتاب: اره درست فهميدي. اما بزار باهات مذاكره كنيم. مرضيه: مذاكره؟ چه مذاكره اي؟ مهتاب: من كيانو ازت ميخرم! مرضيه: متاسفم من شرافتمو نمي فروشم كيان اميدِ ما واسه ادامه حياته! مهتاب: اوه پس كيان زندس. ببين شما نميتونين با كيان از انقراضِ انسان ها جلو گيري كنين. من ١٠ مليارد دلار بهت ميدم. ما ميتونيم ادامه حياتِ بشرو نجات بديم.
سينا: عجيبا غريبا تو اين همه پول داشتيو ما نمي دونستيم. عشقم. ١٠ مليارد دلار!!!
مرضيه كمي مكث ميكنه و ميگه: چجوري اين همه پولو بهم مي دي؟ مهتاب: شماره حسابتو بده! مرضيه: فرض كنيم تو پولو بدي... خوب من كيانو چجوري از اينجا خارج كنم؟ مهتاب: من ميدونم تو ميتوني!
مهتاب گوشيشو در مياره و يه تماس ميگيره.
مهتاب: الو سلام ساناز. همين الان به اين شماره حسابي كه ميگم ١٠ مليارد دلار واريز كن!!! سريع!!!
مهتاب از مرضيه شماره حسابشو ميپرسه. مبلغ واريز شد.
مهتاب: مرضيه اگه كيانو از اينجا خلاص نكني... جونتو از دست ميدي! پس فكر زرنگ بازي رو از سرت بيرون كن!
مرضيه در حالي كه حسابي گيج شده: هوم؟با... باششش ... باشه.
سينا: من الان ميخام كيانو ببينم!!! مرضيه: دنبالم بياين.
مرضيه ما رو ميبره به انتهاي راهرو. يه اتاق جلومونه.
مرضيه: كيان تو اون اتاقِ. سينا: اينجا دوربين نداره؟ مرضيه: نه اينجا محدودهِ محرمانس... دوربين نداره.
نميخام كيان منو تو اين لباسا ببينه. پس لباسايه زنونه رو در ميارم. زيرش لباس مردونه تنمه!
مرضيه در اتاقو باز ميكنه. واي... دارم ميرم تو اتاق تا كيانو ببينم.
ادامه دارد...
مهتاب اينهمه پول از كجا داره؟!