س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تنها در زمین قسمت چهار�
5 سال قبل. 19/2/92 ساعت 5 بعد از ظهر.
تو خونه.
سینا در حالی که یک لیوان شیر دستشه به کیان که تو خودشه نگاه میکنه و میگه: کیان تا حالا بهت گفته بودم مدل موهات زیادی ساده هست؟ - اره گفته بودی داداشم. – کیان تو چته؟ اون ماجرا دیگه تموم شد. به اینده فکر کن. -دوباره میخای شروع کنی داداشی؟
برق قطع می شه.
سینا: اَه این باره چهارمه که امروز برق قطع میشه.راستی کیان امشب باید بریم خونه عباس. یادت که نرفته؟ - امشب به جای دوستم سرِ پستم. -بیخود باید بریم پیشِ عباس. -دادشه گلم حوصله ندارم. بذار برم سرِ پستم.
اعصابم خورد میشه.
سینا: همش پست همش کار. بسته دیگه. –ای سینای بی انصاف. از وقتی اون رفت من فقط تو رو دارم. همه چیمو ریختم به پایِ تو.
برق وصل میشه.
کیان: باشه سینا جان میام.
محلش نمیدم. کیان حاضر میشه و به دم در که میرسه: داداشی پس منتظرم باش تا بیام.
محلش نمیدم. میرم پای اینترنت. اَه اینترنتم که قطعِ. میرم پای تلوزیون.
ساعت 9 شب
کیان هنوز نیومده. بهش زنگ میزنم اما تلفن کار نمی کنه! میرم تو کوچه تا از فروش گاهِ روبه رو یی بهش زنگ بزنم.
سینا: سلام اقا سید مصطفی. سید: سلام سیناجان. –اقا مصطفی میشه از تلفنتون استفاده کنم؟ اخه گوشیمو دادم درست کنن تلفنمونم قطه! –اینجور که من از تو اخبار فهمیدم امروز همه جای دنیا برقو تلفنو اینترنت هی قطو وصل داره میشه. – اها مرسی پس فعلا خدافظ.
برمیگردم خونه.
ساعت 11 شب. اعصابم خیلی خورد شده به حدی که بلند بلند با خودم حرف می زنم. کیان تو قول دادی بد قولِ لعنتی. ازت بدم میاد. بمیری. مرده شور این تلفنو ببرم. که همش قطه. تلفنو بر میدارم و پرت میکنم تو دیوار.
میرم تو اتاقم و میخوابم...
5 سال بعد... تو کلبه چوبی...
مهتاب سویچ بنزو از تو جیبه کیانا بر میداره. و بهم میگه: زود باش باید بریم. –میگم ...که من شما رو جایی ندیدم؟ -نه فکر نمیکنم؟
از کلبه میریم بیرون. وسط یک جنگله تاریکیم. میریم تو ماشین.
با خودم فکر میکنم که من واقعا مهتابو یه جایی دیدم.
سینا: راستی از کجا منو پیدا کردین اونم تو این جنگل؟ -من همین اطراف زندگی می کنم و صداتو شنیدم. الانم میریم جایی که اگه کیان زنده باشه اونجاست.
ایا کیان واقعا زنده هست؟ ایا میشه به مهتاب اعـتماد کرد؟ 5 سالِ پیش چه اتفاقی افتاده بود؟
ادامه دارد...

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.