M
MEHDI>>>100%MOKH ۱۳ سال پیش
جوک

یه خاطره میگم از سیزده بدر سال 92
من یه باغ دارم توش همه جور حیوونی هست حتی حشره
مثلا کبوتر دارم مرغ خروس فنچ مرغ عشق طوطی البته سخن گو نیستن
زنبورم دارم بقول بابام یاغ وحشه
آقا زنبورا با کندوشون کنار باغچن خیلی زیادنا یعنی جمعیتشون شاید میلیونیه
بابام رفت تو باغچه آب بریزه کم کم خاک باغچه شل شد این کندوهام زیرشون شل شد بابام گفت مه تو اومد بگه مهدی کندو داره میفته یدونه کندوها از رو افتاد پایین دره کندو باز شد زنبوراهم ریختن بیرون و وحشی شده بودند هیچی دیگه منم دوییدم یه ملافه گرفتم دوره خودم و رفتم سمت زنبورا دوتا دستامو چسبوندم بهم مشت مشت زنبور میریختم تو کندو
یچیزی میگم یچیزی میشنوید
یعنی آسمون زرد شده بود
منم در حال گزیده شدن توسط زنبورا بود�
همه هم از پشت شیشه داشتن نگام میکردن
زنبورا ریختن تو باغای اطراف هرکی ام رد میشد صدای فوش و نفرینش میرفت بالا
خلاصه منم راهیه بیمارستان شدم چون حالم شدیدا بد شد یه دوهزارتا نیش خورد�
هزاربار به پدر گرامی گفتم باغچه الآن آب نمیخواد حرف گوش نکرد
عجب بابای شیطونی دارم من

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.