آقا دوسته من یه کاسکو داره خیلی منو دوست داره هر وقت میرم خونشون باهام حرف میزنه حرفامو تکرار نمیکنه ها قشنگ مثل آدم میشینه گوش میکنه جواب می ده
دیروز مامان دوستم میگه بیا چند روز ببر بذارش خونتون پیش خودت
گفت هر وقت میایی خونمون و میری این همش میگه مهدی
مهدددددی
مهدی
مهدی کجایی
مهدی بیا پیش�
وقتی هم میلاد میره پیشش میگه مهدی کجاست
خلاصه من بردمش خونمون مامانمم خونه نبود
یکی زنگ خونه رو زد بعد این کاسکو شنید یاد گرفت
بعد عصر مامانم که از همه جا بیخبر بود داشت جارو برقی میکشید کاسکو هم هی صدای زنگ آیفونو در میاورد مامانمم هی جارو رو خاموش میکرد میرفت آیفونو بر میداشت میگفت کیه میدید هیچکس دم در نیست یه چندبار اینکارو کرد مامانم کلافه شد گفت مهدی برو دمه در ببین کیه اذیت میکنه
منم دست مامانمو گرفتم رفتم پیش کاسکوئه گفتم این بود زنگ میزد تا شب کلی ستایی خندیدی�
خیلی خوش میگذره با کاسکوئه خیلییییییییییی باحاله