تو فامیلامون همه عمو هام و همه ی خاله هام و داییم یه گودزیلا دارن که سر دستشون پسر عمومه وقتی میریم مهمونی باید شیرینی بخریم وگرنه زنده زنده رنده میشی اقا یه بار نگرقتیم خدا نیسب هیچ بشری نکنه گلومو تا حد مرگ فشار داد جوری که نایم(نای ام)چسبید به ستون فقراتم بعد فشار میداد میگفت پسر عمو دوست دارم بعد منم با زبونه بی زبونی گفتم بابا کمک گفت پچس دیگه داره بازی می کنه میگم بابا این کروکودیل(بچه گودزیلا)گلومو گرفته ولم نمی کنه از ما اصرار از اونا انکار.بالاخره رها شدم تو این مدت اسم گرفتم تازی کلاسه تکواندو هم میره دیگه بدتر شد گودزیلای کاراته باز
بزن لایکو تا روحم شاد شه من الان داره تو قبرستون باهان حرف میزنم اوه اوه اومد برام فاتحه بخونه خدافظ