ا

امیر

@خشم شب13 · ۱۳۴ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)

خ
خشم شب13 ۱۳ سال پیش
جوک

یه یار رفتم خونه ی عموم(گودزیلا دارن)بخوابم(می دونم غلط کردم)شب خوابیدم یهو دلم درد گرفت چشمامو باز کردم دیدم یعععععععععله ایشون(گودزیلا رو میگم)حس تکواندویی شون گرفت تشک گیر نیاوردن رو شکم ینده امتحان کردن...
من:-(
اون:-)
تکواندو:-l
شکمم:-(((((((((((((((((((((((((((

خ
خشم شب13 ۱۳ سال پیش
جوک

بچه ها امیدوارم همون اتفاقی که برای من افتاد برای شما نیوفته:
یک روز وقت داشتم تا امتحانه جغرافیامو(حالا فهمیدین من کلاس سوم راهنمایی هستم یا بیشتر توضیح بدم)بخونم از ساعت 12 شروع کردم به خوندن تا ساعت 4 صبح خیلی خسته بودم نماز خوندم خوابیدم صبح که پاشدم اومدم لباس بپوشم که چشمم به برنامه امتحانی افتاد یهو قلبم وایساد رنگم پرید
میتونید حدس بزنید من چی دیدم؟
بنده ی حقیر امتحان جغرافیا نداشتم بلکه املا و انشا داشتم و فقط یک ساعت مونده بود تا امتحان شروع بشه
دیگه نمیتونم بنویسم چون دارم از بی عقلی خودم سنگ اذرین می خورم

خ
خشم شب13 ۱۳ سال پیش
پیام

بچه ها میدونستید چهار جوک مخفف چند جمله است که زندگی رو یاد آدم میده به حرف های اولش دقت کن،ببین اینجوری میشه:
چ:چطوری با خنده زندگی کنیم؟
ه:هدف داشته باشی�
ا:ایمان و امید داشته باشیم و از شکست درس بگیری�
ر:رویای بزرگ داشته باشی�
ج:جنگ نکنی�
و:ورزش کنی�
ک:کلک نزنیم و صادق باشیم

خ
خشم شب13 ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز داشتیم همراه عموم و شوهر خالم(با دو تا ماشین داشته میرفتیم) میرفتیم شمال توی جاده کرج خواستیم صبحانه بخوریم منه بدبختو قرستادند نون خرم من تا رفتم نون بخرم وقتی نون رو خریدم برگشتم دیدم هیچکس نیست منم بدونه گوشی(این ماله قدیم قدیماست انتظاز نداشته باش من داشته باشم)بودم من همسنجوری هاج و واج مونده بودن از اونور عموم و شوهر خالم رسیدن فهمیدند من نیستم بعد از 6ساعت اودند دمبالم(دنبالم)من که از گشنگی نون خورده بودم بدون نون سوار ماشین شدم بعد عموم گفت که وقتی تو رفتی من فکر کردم تو ماشین شوهرخالتی اونم فکر کرد تو ماشینه منی هیچی دیگه مام راه افتادیم!!!
من:-o
عموم:-)
شوهرخالم:-)
کل فامیل:-)
قربونه پدر و مادر بزرگم برم چون قیافشون اینجوری بود :-(