v
vahid vazifeh ۱۳ سال پیش
جوک

یادمه دبستانی بودم داداشم راهنمایی بود باهم میرفتیم مدرسه بابام پول رو میداد داداش بزرگم که برا جفتمون هم خوراکی بخره.(دهه 60ی ودهه70ی)توراه مدرسه داداشم میرفت مغازه پول یه کیک و میداد ولی وقتی میرفتیم بیرون 2تا کیک داشت و یکیشو میداد به من.من همیشه متعجب بودم تا اینکه فهمیدم یه دونه میخریده واسه خودش یه دونه میپیچونده واسه من.
من عذاب وجدان داشتم اما اون نه حالا که بزرگ شده وقتی نماز میخونه میگم داداش یادته؟!یادته؟!اونم التماس میکنه میگه تورو خدا یادم ننداز من توبه کردم.
داداش داریم ما؟؟؟؟؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.