یادمه دبستانی بودم داداشم راهنمایی بود باهم میرفتیم مدرسه بابام پول رو میداد داداش بزرگم که برا جفتمون هم خوراکی بخره.(دهه 60ی ودهه70ی)توراه مدرسه داداشم میرفت مغازه پول یه کیک و میداد ولی وقتی میرفتیم بیرون 2تا کیک داشت و یکیشو میداد به من.من همیشه متعجب بودم تا اینکه فهمیدم یه دونه میخریده واسه خودش یه دونه میپیچونده واسه من.
من عذاب وجدان داشتم اما اون نه حالا که بزرگ شده وقتی نماز میخونه میگم داداش یادته؟!یادته؟!اونم التماس میکنه میگه تورو خدا یادم ننداز من توبه کردم.
داداش داریم ما؟؟؟؟؟