خ
جوک

آقا ما یه خانواده ی فامیل نسبتا دوری داریم که یه دختر هشت ساله به اسم مریم دارن و تو تهران زندگی میکنن ...
یدفعه رفتیم خونشون ؛ حالا دخترشون مریم هی چپ میرفت راست میرفت باد شکم میداد بیرون ..
مینشست باد شکم میداد بیرون ...میوه میگرفت باد شکم میداد بیرون ...مامان و باباشم با صورتی قرمز تر از قرمز نظاره گر بودن ..
خلاصه هر یه دقیقه یک الی 4 باد میداد بیرون ...وقتی دیگه هممون حالت تهوع گرفته بودیم ..مامانم که خیلی صبوری کرده بود گفت :مریم جان یه خورده نگه دار خودتو ..حالمون به هم خورد ..
حالا جواب مریم خانم گودزیلا :خاله جان مگه کار بدی میکنم ..چیه مگه ..اسید معده س دیگه ..مامان و بابامم تو خونه همیشه اسید معده شونو خالی میکنن ..اصلن ما هممون هر روز اسید معده خالی میکنیم :) حالا قیافه ی مامانو باباشو تصور کنین ..
مامانش ــــــــــ:)
باباش ـــــــــــ:)
ماهم دیگ هیچی دیگ ..
روده بر شدیم از خنده ...

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.