ر
روشا:) ۶ سال پیش
جوک

چن روزی مامانم مسافرت بود بابام غذا درست میکرد بعد که برگشت بش گفتم: درسته که تو تویه بیشتر کارا بهتری اما بابا ته دیگاش از تو خوشمزه تر میشه!
مامانم برگشت یه نگاهی به بابا بعد به من بعد به دیوار انداخت و گفت: کاش بابات میدونست زندگی مثه ته دیگع باید پاش وایسه تا درست شه :) بعد من:مامان جملت خیلی سنگین بود بیگ لایک *-* مامان: بزن قدش بابات ضایع شد! بابا: :/ من: بابا ابو هوا افق چطوره؟؟ بابا: نازی این دخترتو بگیرا :| مامان: ایش دختره لوس نگا کن اصن میخواد بین منوتو رو خراب کنه^-^ من:o_O مامان:اصن از منو شوهرم فاصله بگیر) سپس با عشوه:اسمال اقا سیبیل طلا چشم عسلی... /: (
میدونم اینا همش بخاتر علاقه زیاده :)

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.