تو خوابگاه جرات یا حقیقت بازی میکردیم نوبت من جرات افتاده بود
بچه ها گیر دادن زنگ بزن به نامزدت بگو میخوام زن دوم بگیر�
اقا اینا ول کن نبودن ماهم زنگ زدیم
نامزدم:اشکال نداره عزیزم برو ده تا بگیر
گوشی رو قطع کردم دادم یکی از بچه بزنه تو شارژ که یهو نامزدم پیام داد
عمران: محمد رو گوشیت پیام اومده
من:داداش بخونش چیه من دستم بنده منو تو که این حرفارو نداری�
عمران:مطمئنی؟؟؟؟!!!
من :اره بابا
عمران: تو بیخود کردی بری زن بگیری من میام اون چشاتو درمیارم من که میدونم با اون دوستای بیشعورت نشستی داری مسخره بازی درمیاری. به اون عمران هم بگو خاک توسرت کنن که این شوور منو میخوای از راه به در کنی میام ج.ر.ش مید�
عمران: ????
بقیه بچه ها:????
من:????