م
میس کال ۷ سال پیش
جوک

طولانیه ولی اگر شروع کردید لطفاً کامل بخونیدش...
حکایت ایران خیلی شبیه حکایت بچه ای است که با وجود ارثیه ی پدری گرفتار کسی مثل فاگین در داستان الیور تویست شده بود... نه سواد داشت، نه لباس مناسبی و نه حتی غذای کافی برای خوردن...
بچه با اینکه خیلی ترسیده بود و تهدید شده بود که ساکت باشد و فقط دستورات را اجرا کند، اما مثل الیور تصمیم گرفت دیگر بازیچه ی فاگین و دار و دسته اش نباشد...
دار و دسته ی فاگین هم زمانی که او را در محل دزدی رها کردند، فکر کردند که دیگر همه چیز تمام شده و پلیس خواهد آمده و الیور به زندان می افتد و ارثیه اش به دست آنها خواهد افتاد...
ابر قدرت های جهانی هم همین طور فکر میکردند... فکر میکردند که اگر جنگ راه بیندازند، تحریم دارویی و علمی و نظامی و... وضع کنند ایران نمی تونه تحمل کنه و از تصمیمش برمیگرده و میگه غلط کردم...
اما ایران است دیگر... دوست ندارد کم بیاورد... و چند وقت دیگر هم ۴۰ سالگی اش را جشن می‌گیریم...

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

مادرست دیگر...
مادرم رفته سلمانی گفته اقا پسرمو اوردم موهاشو کوتاه کنین .. اقای پیرایشگر از همه چی بی خبر با تصور پسر بچه ای کوچول موچول ... با ورود خان داداش 13 ساله ام با سیبیل های سبز شده درجا سکته رو زده ...
مردمم داداش دارن ما هم یه برادر بی خاصیت خانگی .... که توسط مادرم حصاری از حمایت عاطفی لفظی و... داره

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.