روزی همه تیمارستانیای شهرو می برن به استخر
از شانس اینا هم استخره اب نداشته و خالی بوده
ولی این دیوونه ها یکی پس از دیگری شیرجه می زدن تو استخر خالی
یکی دستش می شکست یکی پاش یکی می مرد یکی فلج میشد
خلاصه استخر پر اشد از نعش و جنازه و مصدو�
فقط یکی از دیوونه ها شیرجه نزده بود
مسعولین تیمارستان فک کردن این عاقل شده و رفتن پیشش و ازش علت این کارو پرسیدن
دیوونه گفتش: والا منم دوس دارم مثل اینا برم تو اب ولی شنا بلد نیستم|: