م
من تنهای تنها ۸ سال پیش
جوک

msoud_385
چن وقت پیش تو خونه بودیم داداشم داش پی اس میزد منم ول بودم روی مبل یهو یه صدایی آومد گفتم زلزلس داداشم گف گل نخور چند دقیقه بعد از خونه مادر بزرگم  زنگ زدن گفتن خونه ی یکی از هم سایه هاشون منفجر شده یهو من سوار دوچرخه بابام با ماشین داداشم با خط یازده خودمونو رسوندیم  تا من رسیدم آمبولانس رفت درش باز شد و نزدیک بود اونی که سوخته بیوفته پایین یه نفرم میدوید دنبال در از تجمع مردم که دیگه نگم مث صفی که تو قیامت برا پل سراط  می گیرن بود منم توی اون شیر تو شیر خودمو رسوندم خونه مادر بزرگم حالا شرح حال اونا در حین انفجار:یهو منفجر میشه پسر عموم که داره فیلم خاک بر سری نگاه میکنه گوشیشو از اطاق در میاره فرار می کنه(فکر می کنن زلزله است)حالا اون هیچ زن عموم بچه ی 6 ماهه رو روی مبل ول می کنه و فرار عموم بعد از ده دیقه با حوله از حموم در میاد ولخت (فقط با حوله) میپرسه گوشیم کجاست؟! خواهرمم فقط جیغ میزنه روایت داریم که مجروح به عوامل اورژانس میگه منو بیخیال اینو سرراه بذارین تیمارستان  عمم می مونه با مادر بزرگ مریضم و بچه شیش ماهه عموم تو این گیر و دار عمم ن هول میکنه نه جیغ میزنه مث ایکیو سان میشینه به نقشه نجات فک میکنه که اول برادر زاده رو ببره یا مادرو دست مادر بزرگمو می گیره اما پشیمون می شه بچه رو بر میداره میزاره تو حیاط و بعد مادر بزرگم رو می بره بماند تا دو هفته هی حرف اون خونه رو می زنن یکی می گه کپسول گاز بوده یکی میگه گاز بوده و.. حالا بعد ماجرا عمم کمی فکر می کنه یادش می آد قبل انفجار کمی از برنجی که درست کرده خورده (روزه بوده )

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.