H..83 آقا این اتفاقی که میخوام بگم همین چند ساعت پیش اتفاق افتاد من همیشه ماه رمضون که میشه شب بیدارم حالا
اتفاقای امشب ساعت سه مامان یهو بلند شد
/ هییییی اکبر
(بابامم بلند شد)
/جان�
/هوامو داشته باش
/باشه
دوتایشون خوابیدن
من×_×
دوباره مامانم ساعت ۴ باشد نماز خوند خوابید غرق در خواب
پاشده
/هستی مامان
/بله ساعت ۱۱ منو بیدار کن
/مامان ساعت۸ باید بری کار
/خوب ساعت ۲ بیدار کن
/مامااان عزیزم باید ساعت ۸ برییی کارر
/اه ولم کن نمیزاری بخواب�
باز هم من×_×
صبحم نیشستم تو سایت دارم میگردم مامانم دروباره پاشده/هستی مامان پاشو اینجاهارو جمعو جور کن خاله هات دارن میان
بعدم پاشده و شروع کرده به جمع کرد
من/مامانننن بگیر بخواب
،یه نگاه با یه چشم باز به من کرده○_■
/ بچه کارو زنگی نداری دستشویی داری که داری برو
*__*
بابامم از اونور خوابهااااا خواب/ شتر شده هنوز نمیتونه یه دشویی بره خرس گیریزلی
مامانو بابام^_^
من×_× *_* +_+ #_# @_@ !_! ؟_؟ ¿_¿
و همچنان من......
یکی به دادم برسه واویلا