روزی شیخی عده ای را دور خود جمع کرد تا خبر مهمی را به آنان بگوید
شیخ از مردم پرسید آیا کسی از خبری که من خواهم گفت اطلاعی دارد
همه آن ها جواب منفی دادند
شیخ گفت اگر اطلاع ندارید بروید و از دیگران بپرسید من این خبر را نمی گویم
روز بعد همان عده دور آن شیخ جمع شدند زیرا باز اطلاعی از آن خبر نداشتند
ولی برای این که شیخ آن خبر را برایشان بگوید تصمیم گرفته بودند همگی به شیخ بگویند
که آن خبر را شنیده اند ولی میخواهند دوباره از زبان شیخ بشنوند
ولی شیخ گفت حال که شما همگی این خبر را می دانید بهتر است به جای تلف کردن وقت
بروید و این خبر را به همه بگویید
دفعه بعد آن عده تصمیم گرفتند که نصفشان بروند پیش شیخ و بگویند که دورغ گفته اند که آن خبر را می دانسته اند پس شیخ لطف کند و آن خبر را بگوبد
ولی شیخ گفت شما که این خبر را نمی دانید بروید پیش نصف دیگرتان تا آنها خبر را برایتان
بگویند
هیچی دیکه خودتون برید پرس و جو کنید ببینید خبر چی بوده