خونه عمم تو شمال بودیم،حوصله نداشتم چشامو بسته بود�
عمم:چی شده؟سرت درد میکنه؟؟
منم واسه اینکه ولم کنه گفتم آره
یه قرص داد گفت بخور خوب میشه منم اجبارن خورد�
ولی...
تا صبح فرداش ساعتی پنج بار اسهال میرفت�
اونا هم یه حیاط بزرگ داشتن ک دسشویی ته حیاط بود
خودمو تخلیه میکردم تا میرسیدم خونه دوباره میگرفت
آخراش دیگه محتویات شکمم خالی شده بود فقط گاز فشار قوی میومد!!
فشار قوی حدی که من تو دسشویی میترکیدم اونا تو خونه تشویقم میکردن!!!
:))
عمه جون توروخدا نخور از این قرصا
خوب نیست