رفتیم شهربازی با عموم خواستیم سوار اژدها شی�
باژست چرخیده سمتم میگه زهرا عمو اگه ترسیدی بچسب به من محکم دارمت
میریم اون بالا میشینیم آخه وسطش که اصن فاز نمیده واین حرفا
منم بسم الله گویان رفتم نشستم کنارش
من بین عموم و۱دختره بود�
دستگاه روشن کردن هنوز راه نیفتاده دیدم یکی بغل گوشم داره عربده میزنه
عموخان بنده با۲۵.۶سال سن جیییغ میکشیدااا
تازه وسط جیغاش کشف کرده صداش شبیه عروسک سنجده
باهمون جیغ جیغا دادمیزنه : سنجدجــــــــــان
منم خودمو چسبوندم به دخترکناریم ک مثلا من با ایشون نیست�
دستگاهم ک خاموش کردن دیدم همه دارن بادست نشونش میدن
ای خدا آخه تا کی من این خفتو تحمل کنم؟
زهرا ام کهـ:)
❤650❤