یک فامیل داریم که هر جا میشینه از اردواج جوانان میگه و خاطرات جوانی خودشو تعریف میکنه که چجوری دانشجو بوده ازدواج کرده و...
تا دیشب به من گیر داد و میگفت تو که دانشجوی ارشد هستی درست مثل اون موقع های منی چرا نمیری زن بگیری بعد رو کرد به بقیه و گفت جوانای این دوره راحت طلب شدن و نمیخواهند زیر بار مسئولیت برن، که منم نه گذاشتم و نه بر داشتم و گفتم دایی جان شما خودت دختر دم بخت داری یکی مثل من بیاد خاستگاریش بش دختر میدی؟
وقتی دید دارم دخترشو جلو همه ازش خاستگاری میکنم ترجیه داد از اون به بعد به تفسیر وقایع ترکیه بپردازه :)