پسرهمسایمون 5سالشه اسمشم امیرعلی، بامامانش اومده بود خونه ما یدفه شروع کرد به حرف زدن
امیرعلی : حمیده با من ازدواج میکنی
من : وااای راست میگی؟حالا چرا منو انتخاب کردی؟
امیرعلی : چون هم خوشگلی هم مهربونی ،فقط من یه شرط واسه ازدواج دار�
من : چه شرطی؟
امیرعلی : تو کوچه آرایش نکنی فقط تو خونه آرایش کنی و تو عروسی اونم قبل از اومدن داماد
مامانش : امیرعلی مگه قرار نبود بادخترخالت ازدواج کنی
امیرعلی : آره هم با حمیده ازدواج میکنم هم با دخترخالم هیییع راستی مامان حالا پتوی سه نفره از کجا پیدا کن�
من @_@
خدایا اینا دیگه چه موجوداتی هستن