M
MAHTABAM ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بچه که بودیم(منو برادرم مهرداد) داشتیم تو حیاط توپ بازی میکردیم که توپمون افتاد تو حیاط همسایه بغلی
ایشونم که یه آقایی با قیافه خشن و دلی مهربان هستن(البته ما اونموقع فقط به ظاهر قضیه نگاه میکردیم)
خلاصه با کلی ترس دوتایی رفتیم زنگشونو زدیم و خانموشون جواب داد و گفت آقا محسن تو حیاطه و درو باز کرد...از قضا آقا محسنم داشت تمشک میچید و دستاش قرمز بود،سرتونو درد نیارم طفلی گفت بیاین بشینین رو تاب منم میام پیشتون(میخواست بهمون تمشک بده) ما که نشستیم یهو ایشون با یه کاسه و دستای خونی(بچه بودیم فک کردیم خونه^ـ^)اومد سمت ما...منو بردار شجاع تر از خودمم پا گذاشتیم به فرار،اونم کپ کرده بود که جریان چیه؟ همینطوری اومد دنبالمون تا رسید بهمون...یهو مهرداد داد زد تروخدا مارو نخور ماهک بخور(دختر دایی 7ماهمون) منم در تایید حرفش گفتم:آره راس میگه ما طعم پی پی میدیم ماهک بخور اون مزه شکلات میده (پوکر فیس)
خانمش بنده خدا که با صدای ما اومده بود بیرون از شدت خنده داشت بیهوش میشد،خودشم بدتر از اون
خوده پی پی مون >_<
ماهک شکلاتی O_o
اونا :))))
آبروی از دست رفتمون -_-

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.