l
lili ۱۰ سال پیش
جوک

اقا،اغا،اغو اعتراف میکنم بچه که بودم(10-11ساله)با خواهر کوچکم از اون جوجه رنگیا خریدیم جوجه ی خواهرم همش مال منو ازیت میکرد.منم حرصم گرفته بود.به علاوه اون چن ساعتی که تنها با جوجه خودم نشستم و در گوشش از دفاع شخصی و شجاعت و بررسی روانشناسی این مسایل و اینکه باید قهرمان بشه گفتم همه این مدت هم جوجه تو دستام بود و با دقت به حرفام گوش میداد شروع کردم به تمرین عملی با جوجه عزیز و با الگوبرداری از شخصیتهای کارتونی که با تلاش و تمرین موفق میشدند،جهت قوی نمودن جوجه عزیز میبردم رو 10 12 تا پله بعد هلش میدادم که به خیال خودم قوی و زرنگ بشه و محکم لگدش میزدم و مشت و این تمرینات جند ساعتی طول کشید.فقط نمیدونم چرا جوجه قشنگم فردا که بیدار شدم هلاک شده بود.
تمرینات سنگین بوده=لایک
شایدم اون جوجه بدجنس قاتلش بوده

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.