مامانم خواب دیده من تویه اسانسور بودمو این اسانسوره سقوط میکنه ...منم میوفتم له له میشم .بد تازه روحمم دیده که نشستم هر هر میخندمو میگم اخ جون مرگ مغزی شدمو .... (اخه دوس دارم خواستم بمیرم مرگه مغزی شم خخخخخ) هیچی حالا صبحش اومده واسه من داره تعریف میکنه . بش میگم مامان حالا شاید یه ندایی داده خدا داشتم مثلا زجه میزدم که اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هنوز دانشگاه نرفتم نه من نمیخوام بمیرم . داشتم میرفتم وصیت نامم بنویسم . دیدم مامانم داره با خودش حرف میزنه یضره دقت کردم دیدم داره میگه دختر خدا مرگت بده تنو بدنه منو تو خوابم میلرزونی
اصن وقتی اینو شنیدندی گریبان خود پاره کردندی و به دنبال خانه ی اصلیه خود جستو جو کردندی