@
@Labkhand@ ۱۰ سال پیش
جوک

می خواستیم بریم مسافرت اونم گله ای با فک فامیل، ماشین ما هم وانت بود {چیه خوب اینم ماشین دیگه تازشم خیلیم حال میده هیجانی که تو وانت هست اصن تو ماشین سواری نیس، انقد جیغ گیسُ گیس کشی ، شوخی های باحالُ ، کتک کاری داره، از سرعت گیر رد میشی انگار پرش با موتور انجام میدی }، به مقصد که رسیدیم بابای ما یه کناره پارک کرد وقتی پیاده شدیم دیدیم اصن جا نیس یعنی جا بود ولی خیلی کم بود(یه ایل بودیم دیگه) بلاخره با هزار دَنگُ فَنگ جا گیر شدیم بابای ما هم گفت میره یه دوری این اطراف بزنه ببین جای بهتری گیر میاره، همه رفتن گرفتن خوابیدن من رفت عقب وانت خوابیدم حالا بابام برگشته اومده به من میگه پاشو من خوابم میاد من کجا بخوابم ؟؟؟ -_-
من: هرجا دلد خواست بخواب ^_^ -_-
ـ : پاشو من این جا می خوام بخوابم ، پاشو دیگه من خودم با این هیبت چه جوری جا بدم تو کوچکی خودتو یه جور جا بده پاشو که خیلی خسته ام خوابم میااااااااد o_O
من: بابا خو من خیلی خسته ام با این وانت مَشت مَندَلید فک کردی دل روده میمونه واسه آدم ^_^
ـ :بلند شو بیا بیرون از ماشین مش مَندَلی من همینم از سَرت زیاد o_O
من با این بدنه کوفته از ماشین انداخت بیرون خودش رف توش خوابید o_O ، هیجام جا نبود-_- . منم همون گوشه موشه ها به حالت نشسته (ببخشیدا ولی مثل وقتی که سر سنگ دستشویی نشسته باشی )^_^ دستام از هر دو طرف آویزون بود، سرمم که به طرف پایین، شده بودم عین این معتادای لب جوب آب هر از گاهی هم سرم با شدت به زمین نزدیک میشد اصن یه وضی بود که نگوووووووو ،(تازه یکمی پول خورد ریخته بودند جلوم ،مردم دلشون به حالم سوخته بود^_^دیگه صبح بود که بابام بهم میگه پاشو برو بخواب نوبت تو وو o_O
از خود گذشتگی میبینی تو رو خدا

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.