یکی از فاتزیام اینه که وقتی رفتم ترکیه سریع دست به بکار شوم برم سراغ خوانندگی وقتی معروف شدم برم با تارکان خواننده معروف عکس بگیرم و بعدش اتفایی یه هو جاستین بیبزگر رو ببینم بعد بهم بگه سلام تو باید حسین تاراش باشی من با عصبانیت بگم آره خودمم حروم زاده بعد تا اسلحمو در بیارم افرادش بیان سراغم بعد یه هو نارنک جای اسلحه در بیارموبه سمت شون پرت کنم و تا جاستین گفت اوه شت مفنجر بشن و محو بشن تو افق بدش پلیس ایران لا به لای پلیسای ترکیه بیاد بگه سرهنگ ناصری هستم از پلیس تهران شما به جرم به قتل رسوندن جاستین بیبر و افرادش بازداشت می شوید و منم همون جا با یه تیر خودمو خلاس کنم :|