یه روز تو دانشگاه امتحان ریاضی داشتیم قرار بود بعد کلاس استادکلاس جبرانی واسمون بزاره چشمتون روز بد نبینه امتحانم رو زود دادم رفتم خوابگاه اتاق رو تمییز کردم لباسامو برداشتم رفتم حموم آب و تنظیم کردم لحظه ای که آب ریخت رو کله ام یادم افتاد کلاس دارم حالا سه سوت حموم کردم موهامو خشک نکرده رفتم کلاس (استاد هم به حضور در کلاس خیلی حساس بود)همین طور که نشسته بودم آب از دم اسبی موهام می ریخت.همچین بدوبدو رفتم که قلبم داشت از جاش در میومد.
خدا نصیب هیشکی نکنه...