مامانم داشت سبزی پاک میکرد بهش میگم اینا از اون سبزیاس که من دوس ندارم میگه گوسفندا انقد اینارو دوست دارن تعجبه تو دوست نداری...
خودشم اصلا نمیخندید لحنش کاملا جدی بود...
داییم از اون طرف میگه:گوسفندی گوسفندی اما نگو نگو نه...
منم با خنده گفتم:حلال زاده به داییش میره...
داییم باخنده:نزار دهنمو باز کنم از کدوم راه سر راهمون اومدیا...