*
*گل قالی* ۱۱ سال پیش
جوک

ساعت۲ شب بود دیدم زمین و زمان میلرزیدO_O
پاشدم د درو ب سمت حیاط^_______^ اومدم میبینم بابام میگه پام درد میکنه:/
بابا فهمیده زلزله میاد هول شده ازپنجره میخاسه بیاد بیرون!!!!!! گـــیر کرده^_^
قوبونش بشم فک کرده باشکمش رد میشه^________^
برگشته ک ازدر بره تاریک بوده گرووووووووووپپپپپ محکم خورده ب بخاری¬_¬
هیچی دیه زلزله ک تموم شده بابا رسیده حیاطㄟ(ツ)ㄏ
حالا مامانم!!!!!!هروقت خوابه میگه من ک خواب نیسم اصن من خواب ندارم......‎:/‎
زلزله رو ک فداش شم اصن نفهمیده‎^_~‎ بیدارشده اومده تو حیاط میگه چ زلزله پر سروصدا بود!!!!!!! یعنی مامانم خواب سنگینت تو حلقم^.^ قربونت بابا بوده میخورده ب بخاری^____^
بعد ازون طرف اجیم میگه صب سرکارش مصدوم اومده میخواسه دربره پاش گیر کرده شست پاش چاک خورده ㄟ(ツ)ㄏ
خدایا شکرت غیر امار فراریا بقیش،بخیر گذشت:)
پیوست ^_^
( پنجره اتاق ک بابا هس فقط اندازه من بازمیشه)
(بعله یه دوست تیز بین کمی تاقسمتی فوضول میگه بخاری کجا بود؟؟؟
بخاریامون جمع نکردیم سوژه داشته باشیم:).

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.