سلام
آقا ی خاطره دیگه تعریف کنم واستون که واسه دوره اول راهنماییم هستش
جونم واستون بگم
اول راهنمایی بودم ، موقع امتحانات ثلث اول بود ، امتحان ریاضی ، ساعت شروع جلسه
امتحان رو فراموش کرده بودم واسه همین نیم ساعت دیر تر به جلسه رسیدم ،
خلاصه با خواهش برگه رو از ناظم مون گرفتم و رفتم سرجام نشستم.
هنوز عرق پام خشک نشده بود که [ آقا گلاب به روتون ] دسشوئیم گرفت شدید...
نتونستم تحمل کنم و سریع رفتم برگه رو دادم و رفتم .
( کلا تو نیم سال اول وضعیت ریاضیم خوب نبود که این گند رو هم زدم )
خلاصه آقا امتحانام تموم شد ، کارنامه رو گرفتم .
از ترس بابام قائمش کردم ولی ولی بابام پیداش کرد و نمرها مو دید.
وقتی نمره ریاضی رو دید که شدم سه آقا چنان خوابوند تو گوشم که به اندازه سه
روز رد سه تا انگشت بابام رو لپام موند.
خلاصه بعد از این واقعه و این گوشه چشمی که بابام نشونم داد پایان سال تو سه
کلاس اول راهنمایی مدرسه مون من شاگرد اول شدم.
هییییی مدرسه کجایی که یادت بخیر....
ثلث اول :
من π___π
بابام ?___؟
ثلث دوم:
من :]]]
بابام ?___؟
شما : خاک بر سرت حتما باید زور بالا سرت باشه تا درس بخونی...