y
yeke taz ۱۱ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بچه که بودم خیلی نحیف و لاغر بودم همه زورشون بهم میرسید مخصوصا دخترخالم خیلی ازم بیگاری میکشید . یه بار مامانبزرگم برا هممون آدامس خرسی گرفت ودخترخالم طبق معمول به آدامس خودش راضی نشد و اومد آدامس من گرفت و شروع کرد مثل بز جوییدن , منم در یک حرکت انتحاری در حالی که آب دماغ و دهن و چشمم سرازیر بود , یه سنگ بزرگ برداشتم و محکم زدم توسرش همینطور که داشت گریه میکرد و دهنش شیش متر باز بود رفتم یواشکی آدامسم و ازدهنش برداشتم و گذاشتم دهنم , هنوز شیرینی اون آدامس رو حس میکنم ...

د
داش ممد ۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.