@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

خدا بَرا کِسی نخواد
با خانواده مسافرت رفته بودیم جاتون خالی مشهد برا برگشت به خونه
رفتیم سوار اتوبوس شدیم. اتوبوسش خیلی تأخیری داشت در این حین
که من کناره بابام نشسته بودم به بابا هِی می گفتم برو واسم چیپس بخر
(چیپس دوس دارم) بابام نمی رفت. بِم می گفت که می گند توش سوسک
بوده مریض می شی بابایی
من: نه بابا مریض نمی شم اینا را الکی مگند خلاصه انقد براش اَدا ناناز
خانومی درآوردم تا بلاخره راضی شد رفت خرید . ولی چیزایی که خریده
بود پفک، تخمه، لواشک استثناعن پشمک حاج عبدالله نخریده بود
من: عه بابا چیپس که نخریدی
بابام: چیپس نداشت بابا
من: بابا چیپس داره این ها از تو مغازه معلومه که..چیپسه داره به من چشمک میزنه
دیگه اتوبوس راه افتاد بود دیگه فایده نداشت باش جر بحث کنم.
شب شد اتوبوس نگه داشت واسه نماز اینا. من رفتم نماز بخونم بعد که
برگشتم دیدم که بابام داره پفک می خوره تا من دید دونه های آخررو
چنان چپوند تو حلقش که نگو
من رسیدم بهش
من: بابا آخه دوماد انقد شیکمو(به بابام بعضی وقتها میگم آق دوماد به مامانم می گم عروس خانوم یا عروس گلم)
تخمه ها لواشک که تو ماشین خوردی
حداقل این پفک برا من می زاشتی خو
بابام: فقط میخندید بم گفت خو حالا دیگه انقد مادرزن بازی درنیار دي
توکه میدونی من پفک خیلی دوس دار�
کاش یه ذره من دوس می داشتی
حالا خوب اصن نمی رفت بخرها
همه رو خودش خورد
خدا بَرا کِسی نخواد
به ما چیزی نرسید

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.