ا
امیرحسین ۱۱ سال پیش
جوک

ما تو خوابگاهمون این ترم یه هم اتاقی داشتیم که بعد از حدود 25 سال اومده بود ارشد ادامه تحصیل بده. چون کارمند بود هفته ای یکی دو روز می اومد و می رفت (بهشون می گیم حاج آقا...بسیار مرد شریف و قابل احترامین). یه روز شکمم بدجوری قار و قور می کرد. حاج آقا که دست به خاطره ش قویه یه خاطره هم درباره قار و قور شکم تعریف کرد برامون. یه روز تو جلسه کنار رئیسشون نشسته بودن که یه هو چشمتون روز بد نبینه یه قار و قـــــــور (به همین طولانی) به سراغشون اومد. رئیسه فکر می کنه گوشی ش داره ویبره می کنه. فوری از جیبش در میاره و با تعجب می بینه خبری نیست!
این از خاطره ی حاج آقا! دیگه من هر موقع شکمم به قار و قور میفته بچه ها می گن گوشی کی بود؟!!! هفته ی بعدی که حاج آقا دوباره اومد خوابگاه من بازم شکمم به قار و قور افتاد. دیدم فایده نداره رفتم از اتاق بیرون تا بلکه صداش تموم بشه! بعد از چند دقیقه برگشتم و گفتم: خیالتون راحت بچه ها سیم کارتش رو درآوردم دیگه زنگ نمی خوره! اما بعد از یه ساعت دوباره دیدم شکمم داره ویبره می کنه. بچه ها گفتن مگه سیم کارتش رو درنیاوردی؟ گفتم چرا اما وایفای ش روشن بود الآن یه ایمیل اومد برام!
لایک رو نزنی امیدوارم همه اپراتورها به شکمت پیامک تبلیغاتی بفرستن!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.