یه چن مدتی مامان و بابام نبودن من خونه غذا درست میکردم...
یه روز صب عمم اومد گف بذار من غذا بپزم.. بعدش ک میخاس بره گف ب کسی نگی....... بذارفک کنن خودت درست کردی:-) باخودم گفتمممم باو عمه نیسی تو ...تو باید خاله میشدی :)
ناهار ک اوردم همه میگفتن وواااییییی چقد این پلو خوشمزس:-o این دفه عالی شده ها
منم فقط سکوت کرده بودم لبخند میزدم^_~
تو دلممم مث اهو کیف میکردم.....
اقا دوروز بعدش عمه اومد خونمون جلو همه ملت و فک و فامیل گف راسی عمه پلو ک پختم خوب شد؟؟؟
داداشم:عمه درست کرده بود؟
من:من که نگفتم من درست کردم:|
عمه⌒.⌒
عمه با خودت چند چندی؟؟؟
ایا پودر کردن یک بچه مظلوم و معصوم جلو ملت لذت بخش میباشد؟