عاقا پریروز خانومم نشسته بود کنارم و من مشغول انجام پروژه بودم. همینجور یه بند داشت حرف میزد. منم جونم به لبم رسید و خواستم به حرف مشاوره قبل از ازدواجمون عمل کنم و قشنگ باهاش حرف بزنم.
من: عزیزم میدونی وقتی لبات بستست چقدر خوشگلتر میشی؟
همسرم: یه باره بگو خفه شم! بگو زر نزنم! بگو برم گورم رو گم کنم! بگو صدام مثل عرعر ... میمونه! بگو.... (زد زیر گریه و رفت!!!)
هیچی دیگه؛ الان دو روزه صبح و ظهر و شب دارم منت میکشم بلکه دادخواست طلاق نده!!