فانتزی من اینه که یه روز که دارم به مدرسه برم یدفه ببینم اعضای یه باند خلافکار دارن دوستیمون میزدند بعد منم ببینم زورم بهشون نمیرسه برم با یه تراکتور بیام همه شوون خونین موازین کنم بعد یکی از اونا بزنه لاستیک تراکتور رو با گلوله بترکونه بعد در حالی که دارم میرم تو دیوار خودمو پرت کنم پایین و سریع تا زنگ نخورده برسم مدرسه. حتما میپرسین رفیقتم چی شد خب اون تو بحبوهه کار فرار کرد.