فانتزی من اینه که ماه رمضون یه روز در میان بود. بابا موقع افطار سفره رو می کنم تو حلقم بازم سیر نمیشم این چه وضعشه. الان نشستم دارم کیبورد رو لیس می زنم. فک کنم از فردا باید بریم تو خیابون بساط پهن کنیم چون نصف خونه رو می خورم بقیه شو هم وقتی میام چارجک گاز می زنم از خنده. :|