سه چار روز برا درس خوندن خونه مامانبزرگم بود�
تنها حرفی ک ازش میشنیدم این بود ک میگف:خدایا شکرت!!
با اینکه اینقد دستاش میلرزه ک هیشکار رو نمیتونهانجام بده و قند و چربی و فشار خون و .. بقیش رو نمیگم ولی با همین وجود یکسره میگف:خدایا شکرت!
بیان یکم یاد بگیریم ایناخلاقای خوب رو و با هر مشکل کوچیکی از خدا طلبکار نشیم...