سرشام غذا پریده بود کلوم دویدم سمت ظرف شویی حالا مامانم اومده:شاتاراخ پس گردنم تامیخواستم یه نمه نفس بگیرم دوباره شاتاراخ رو کمرم تا اومدم یه چیزی بگم شاتاراخ
من: مامان شاتاراخ
مامانم که دید دیگه صدای من درنمیاد پشت سرهم تخ تخ تخ تخ تخ
حالا برگشته میگه زنده ای خفه نشدی؟؟؟؟بابام میگه بچه غذا پریده گلوش نمرده زیر کتکای تو حتما میمیره !
مامانم : این صب منو خیلی اذیت کرده دلم خنک شد حداقل یکم زدمش...
اینجا بهزیستیه من دارم به خانواده جدیدم عادت میکنم ای لاویو فورجوک...