ا
امیرحسین ۱۲ سال پیش
جوک

سلام ... این خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به روزای اول ورودم به دانشگاه اصفهانه (مدیونی اگه فکر کنی می خواستم پز بدم که فارغ التحصیل دانشگاه اصفهانم) آقا برای اینکه کارت دانشجویی می گرفتیم باید حتما می رفتیم واکسن هپاتیت ب می زدیم. نوبت ما هم افتاده بود تو ماه رمضان. واکسن رو که زدیم رفتیم تو صف وایستادیم که کارتمون رو امضا کنن. دیدم داره حالم بد میشه (ضمنا تا حالا غش نکرده بودم که بدونم چه جوریه!) خلاصه داشتیم می دیدیم که دیگه یه هو ندیدیم! (یعنی غش نمودیم)
چند دقیقه ی بعد که به هوش اومدیم دیدیم دکتره و پرستارهای مرکز بهداشت وایستادن دارن آب می چکونن رومون. یه چند دقیقه ای که گذشت و حالم جا اومد فهمیدم از بیرون اتاق داره صدای جیغ و گریه ی یکی از خواهران دانشجو! میاد. پرستاره گفت: خدا شانس بده ببین داره چی کار می کنه برات. من و می گی دهنم باز مونده بود گفتم بله! منشیه گفت: وقتی غش کردی یه دختر اینجا وایستاده بود فکر کرد مردی!!! بله من همچین آدم جذاب و تو دل برویی هستم! بعد دکتره گفت بیا بریم تو رو نشونش بدیم بفهمه حالت خوبه. منم کم رو خواستم بپیچونمش ولی دکتره اصرار کرد. مام رفتیم دنبال دکتره به طرف اتاق بغلی. دیدم خانمه می خواد بهش آمپول آرامبخش بزنه همین که به دو قدمی در رسیدیم دختره با جیغ گفت: نه نه بگید نیاد! (چیه نکنه انتظار داشتید موقع آمپول زدن برم تو!)
ولی خب با این جیغ آخر این خانم شما فکر نمی کنید وقتی من غش کردم اتفاق دیگه ای هم افتاده بوده!!!! می ترسم وقتی غش کردم کنار من وایستاده بوده باشه!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.